خرید بک لینک
زنده باد آن نسیم بی پرواکه دل از قاب من به یغما بردرنگ ، از آفریدنم باخت وپشت بوم* عبودیت جا خوردجمجمه جمجمه به دنبالِنذری مغز چرب انسان اندپاچه خواران سرزمین نِهِشتباجه داران آسمان بهشتهر دو اهل زیان و خسران اندعده ای پیروان باران انددر تر و خشک کردن گل هادیگران مثل چارپایانی در پناه حقیر آغُل هااین میان ، ما به صحنه می آییممثل بخش میانی یک فیلمگرچه از قبل و بعد بی خبریمصاحب لحظه های دنیاییم* بوم = بوم نقاشی، تابلوی نقاشی#میم_لاف  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:18

نویسنده م. لنگا فرخی شاعر معاصر غزلسرا و عضو انجمن شاعران جوان.
تمامی حقوق محفوظ و رونوشت از آن با ذکر منبع بلا مانع است.
لینک گروه تلگرام شعر ما در پروفایل قرار دارد.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:11

نویسنده م. لنگا فرخی شاعر معاصر غزلسرا و عضو انجمن شاعران جوان.
تمامی حقوق محفوظ و رونوشت از آن با ذکر منبع بلا مانع است.
لینک گروه تلگرام شعر ما در پروفایل قرار دارد.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 10:23

نویسنده م. لنگا فرخی شاعر معاصر غزلسرا و عضو انجمن شاعران جوان.
تمامی حقوق محفوظ و رونوشت از آن با ذکر منبع بلا مانع است.
لینک گروه تلگرام شعر ما در پروفایل قرار دارد.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:27

پوشیده پدر لباس بارانی ، مهر از سر و روی آسمان بارید رو شیشه نشسته قطره ای تنها ، خیره ، پی کشف قطره ای امید شایسته ی آسمان نشینی بود آن قطره ی روی شیشه آویزان افتادن قطره های همتا را از چشم سفید آسمان می دید باز از نم جرز لای دیواری ، خیسی چمن های خیابانی از بازی کودکان بارانی ، باران ترانه را توان فهمید انداخته قرص ماه کامل را باران به دهان آسمان ، با آن یک قاشق خون دل خوری نوشید از شربت گرم مزه ی خورشید قربانی عشق می شود تبعید ، آدم به گناه سیب برچیدن باران به گناه گریه ی ابری ، قربانی عشق می شود تبعید لنگا فرخیادامه مطلب

برچسب: غزل یازدهم حافظ,شرح غزل یازدهم حافظ,معنی غزل یازدهم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 7:05

چوب کبریت نیمه سوخته ام شعله ی آرزو به سر دارم آرزویم ، تمام تن ، سوزیست هیچ کس نیست پس تو بردار-ام ×××× پرده ها روی باد می رقصند شب تداعی کنان خاموشیست پرده ها رنگ شب به تن کردند عقل در عمق یک فراموشیست ×××× درد جاریست در رگ مردم درد ها را مکیده زالویی قلب ها از تپیدن افتاده قلب ها را تپانده هالویی ×××× موج بر هر چه صخره می کوبد می کند کف دهان دریا ها ساحل از دور خواب می دیده : شست دریا شن-آب رویا را ×××× می تراویم بغض هامان را ای سفال گِلی تنهاییم ضد ما شد ولی تراوش کن ما تقاص گناه دنیاییم لنگا فرخیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 7:05

زندگی تنهایی او را تماشا می کند مرگ با تقدیر او ناخواسته تا می کند در کتاب کربلا ناشر به دل پیوند خورد صفحه ی 72 در قلب غوغا می کند آفتاب ظهر موعد ، در کران خوابیده است از خجالت داغ خود را در افق جا می کند اشک آرام به زیر گودی چشمش گریخت این همان گودی است که راز دل افشا می کند آب را تحریم کردند ، چه باک از تشنگی!!؟ خون دل، قفل لب خشکیده را وا می کند شیخ دیگر یک نمازش هم سر موقع نخواند آن گل بی خار ، دیگر خار در پا می کند آنکه جای مهر بر پیشانی خود می کشید تیغ از پشت عبای خود هویدا می کند نیزه بالا بر!! ، تو ای شمع به لب ، جان آمده نیزه ی آتش تو را بی جانادامه مطلب

برچسب: سوگ نامه,سوگ نامه پدر,سوگ نامه مادر,سوگ نامه سیاوش,سوگنامه محرم,سوگنامه کربلا,سوگ نامه عشق,سوگ نامه امام حسین,سوگ نامه عاشورا,دانلود سوگ نامه محرم, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 13:35

((خاک گل سرخ)) بغلم هستی و در فکر دگر مهمانی پیش او عشوه میایی و ز من گریانی منم آن خاک گل سرخ که بر شانه من رشد کردی و برای دگری خندانی وقت بوسیدن شهوانی او پیدایی وقت بوسیدن پنهانی من پنهانی خاطرات دل خود را نکشیدم در خاک حتم دارم که《کمی》 از دل من می دانی!! عید قربان شد و قربان نشد این دل به دعا لطف کن نفرین کن تا بشود قربانی لطف آیینه به این پشت نکردن هاش است من به این دل خوشی ام روی تو برگردانی لنگا فرخیادامه مطلب

برچسب: غزل نهم حافظ,شرح غزل نهم حافظ,معنی غزل نهم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 8:24

غزلی تقدیم به صاحب عصر (عج) (( غسل می )) ای خوش نگار خوش صبا ، بر جان جانانم جلا خانه خراب است این دلم ، دیگر نترسد از بلا زنبور روی گل شدم ، نوشیده ام از جام تو شهد شرابت سنگ پایم گشته در روز عزا از شوق بر باد رفتم تا در آغوشت شوم چون برگ خشکی از درخت بی خزان گشتم رها قاضی بیا حکمی بده بر حوض آتش در زمین در آب ، آتش یا در آتش ، آب می ریزی شما؟ بیت غزل خاموش باشد تا که تو دل می بری بی رخصت تو ، یک دمی ، خلقی نکاهد از هوا جامی بده ساقی که غسل می ، کنم از ساغرت تا در طلوع ماه من ، پاکیزگی باشد مرا گفت از گلی تنها نمی آید بهاری ، مدعی گفتم گل من را عجب کرده بهاادامه مطلب

برچسب: غزل هشتم حافظ,غزل هشتم,غزلسرای قرن هشتم,غزل امام هشتم,غزل سرایان قرن هشتم, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 21:29

(( آه بی قطره)) آب پاکی روی دستم ریختی ، آخر چرا؟ من که خود گم کرده ام دل را ، دگر دلبر چرا؟ آدمی از بوسه ی مکر تو تبعیدی شده من که در تبعید عشقم ، بوسه ای دیگر چرا؟ مرگ را در《بی نهایت》جستجو کردم ولی 《بی نهایت》گشته ، با تو بودنم در سر ، چرا؟ گریه کردم تا که اشک و آه من بی قطره شد رود اشکم صبر کن! ، ماهم شده لاغر چرا؟ عاشقان جهال علم شک و تردید دل اند در کلاس عشق شاگرد بد و برتر چرا؟ادامه مطلب

برچسب: غزل هفتم حافظ,شرح غزل هفتم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:22

« لبـاس مـسـتی » کماکان رسـتم از غفلت پس از سهـراب ، می گرید ابالفـضـل از لـبِ عطشـان کـودک ، آب می گـرید خجـالت می کشد وقتـی که آسـمان که می گرید ! زمیـن ، در پیـرو بـاران ولـی در خـواب می گـرید از آن گـویـد اذان مـادر به گـوش نونهـال خـود که در یک آن شود عاشق اگـر ، بی تاب می گـرید مزنـّه آمده دستـم که ساحـل کِی شود خاکـی همـان وقت اسـت چـونان کودک بی آب ، می گرید نمـونه های بسیـاری کِشاندم تا دَر ذهـنت اگر حـرف دلـی داری بگـو ، مهتـاب ، می گرید صـدای سـاکت قلبـی ، زمـان را « بی صـدا » کرده همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:46

((نگاه تو)) یک سو شرار دوزخ و یک سو نگاه تو من را چه بیم؟! دام تو بود و گناه تو! مردم هزار بار در آتش نشانی ات آتش گرفته قلبم و امداد ، راه تو! تاریخ رفته از کفم ، امروز چندم است؟! معیار من تویی! ، شده این ماه ، ماه تو! غم دست پر ، رسیده به مهمانی دلم یک دست داغ من و به یک دست ، آه تو! از ناخودآگه تو خطابم نمی کنند جز دعوتی به مقصد کشتارگاه تو! لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب قرار گرفته است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:43

((مرگ از نگاه عاشق)) در غربت حقایق ، تردید یک نشانه است مرگ از نگاه عاشق ، 《پایان》یک ترانه است بر پلک ما نوشته ، تردید کن وگرنه! در مرگ عاشقانه ، تردید هم بهانه است بس روضه خوانده دریا ، کف کرده از دهانش! ساحل به جای گریه ، خوابیده در کرانه است در سرنوشت مجنون ، لیلی نه اتفاقی است! عاشق ،فقط《خداوند》باقی همه فسانه است گفتم به روی سنگم ، بنویس جای "علت" مرگ از نگاه عاشق ،《پایان》یک ترانه است لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب آمده است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:40

((فریاد)) بر گنبد آسمان کبوتر نیست زاهد ز نگاه خویش کافر نیست هر شب به خیال تو زدم بالی دیگر به خیال بال تو ، پر نیست از کی شده مه ، آینه ی خورشید؟! آیینه مگر عکس برابر نیست؟! در کاغذ اعتقاد خود ، بنویس! 《ایمان》تو عاشقی است ،《باور》نیست موجی شدم و صخره به گوشم زد :《 فریاد نزن! که گوش من کر نیست!》 لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب قرار دارد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:37

((پای سخن عشق)) پای سخن عشق نشستم این شد!! لب بوسه ی معشوق گرفت ، آمین شد آیینه ز《خودبینی ما》خاکی شد اما ز《جهان》شیشه ی دل چرکین شد دوری تو غم را به دلم سنگین کرد اشک از نظر افتاد چو ، سر سنگین شد خندید به زاهد ، دل مست! از حرفش کافر شد از آیین ریا ، "پروین" شد پای سخن عشق نشستم این بار مرگ آمد و جام می من رنگین شد لنگا فرخیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:34

صفحه بندی