خرید بک لینک

غزلی تقدیم به صاحب عصر (عج)

(( غسل می ))

ای خوش نگار خوش صبا ، بر جان جانانم جلا

خانه خراب است این دلم ، دیگر نترسد از بلا

زنبور روی گل شدم ، نوشیده ام از جام تو

شهد شرابت سنگ پایم گشته در روز عزا

از شوق بر باد رفتم تا در آغوشت شوم

چون برگ خشکی از درخت بی خزان گشتم رها

قاضی بیا حکمی بده بر حوض آتش در زمین

در آب ، آتش یا در آتش ، آب می ریزی شما؟

بیت غزل خاموش باشد تا که تو دل می بری

بی رخصت تو ، یک دمی ، خلقی نکاهد از هوا

جامی بده ساقی که غسل می ، کنم از ساغرت

تا در طلوع ماه من ، پاکیزگی باشد مرا

گفت از گلی تنها نمی آید بهاری ، مدعی

گفتم گل من را عجب کرده بهار جان فزا!!

سیمای سرخاب تو را با صحبت گرگان چرا؟

پیش خدا باش ، ای خدا《ما》را بمیران از جفا

لنگا فرخی

برچسب: غزل هشتم حافظ,غزل هشتم,غزلسرای قرن هشتم,غزل امام هشتم,غزل سرایان قرن هشتم, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 21:29

صفحه بندی