پوشیده پدر لباس بارانی ، مهر از سر و روی آسمان بارید
رو شیشه نشسته قطره ای تنها ، خیره ، پی کشف قطره ای امید
شایسته ی آسمان نشینی بود آن قطره ی روی شیشه آویزان
افتادن قطره های همتا را از چشم سفید آسمان می دید
باز از نم جرز لای دیواری ، خیسی چمن های خیابانی
از بازی کودکان بارانی ، باران ترانه را توان فهمید
انداخته قرص ماه کامل را باران به دهان آسمان ، با آن
یک قاشق خون دل خوری نوشید از شربت گرم مزه ی خورشید
قربانی عشق می شود تبعید ، آدم به گناه سیب برچیدن
باران به گناه گریه ی ابری ، قربانی عشق می شود تبعید
لنگا فرخی
برچسب: غزل یازدهم حافظ,شرح غزل یازدهم حافظ,معنی غزل یازدهم حافظ,
نویسنده: کیارش کاظمی