چوب کبریت نیمه سوخته ام
شعله ی آرزو به سر دارم
آرزویم ، تمام تن ، سوزیست
هیچ کس نیست پس تو بردار-ام
××××
پرده ها روی باد می رقصند
شب تداعی کنان خاموشیست
پرده ها رنگ شب به تن کردند
عقل در عمق یک فراموشیست
××××
درد جاریست در رگ مردم
درد ها را مکیده زالویی
قلب ها از تپیدن افتاده
قلب ها را تپانده هالویی
××××
موج بر هر چه صخره می کوبد
می کند کف دهان دریا ها
ساحل از دور خواب می دیده :
شست دریا شن-آب رویا را
××××
می تراویم بغض هامان را
ای سفال گِلی تنهاییم
ضد ما شد ولی تراوش کن
ما تقاص گناه دنیاییم
لنگا فرخی
برچسب:
نویسنده: کیارش کاظمی