خرید بک لینک

چوب کبریت نیمه سوخته ام

شعله ی آرزو به سر دارم

آرزویم ، تمام تن ، سوزیست

هیچ کس نیست پس تو بردار-ام

××××

پرده ها روی باد می رقصند

شب تداعی کنان خاموشیست

پرده ها رنگ شب به تن کردند

عقل در عمق یک فراموشیست

××××

درد جاریست در رگ مردم

درد ها را مکیده زالویی

قلب ها از تپیدن افتاده

قلب ها را تپانده هالویی

××××

موج بر هر چه صخره می کوبد

می کند کف دهان دریا ها

ساحل از دور خواب می دیده :

شست دریا شن-آب رویا را

××××

می تراویم بغض هامان را

ای سفال گِلی تنهاییم

ضد ما شد ولی تراوش کن

ما تقاص گناه دنیاییم

لنگا فرخی

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 7:05

صفحه بندی