((بوسه ی مرگ))
گذشتنم ز گناهت نه اشتباهی بود
نه پشت درب نگاهم دگر تو خواهی بود
چرا چرا نکن ای دل! که هر چه نالیدی
به گوش کوه رسید و زیاده خواهی بود
بخوان شکسته ، نمازی که دل در آن جا نیست
که تنگ خانه ی ما تنگدست ماهی بود
اگر که نیمه ی جانم ز جور او خالی است
-نظر به نیمه ی پر کن- به بی گناهی بود
چرا که آینه را در خودش نمیبینیم؟!
چرا که بوسه ی مرگ تو شامگاهی بود؟!
لنگا فرخی
برچسب:
نویسنده: کیارش کاظمی